بسم رب الشهداء و الصدیقین

شهادت مرگ انسان های زیرک و با هوش است. (امام خامنه ای)
میلیون ها سال وقت برای خوابیدان داریم اما هنگامی که سر به گور گذاشتیم دیگر هیچ فرصتی نخواهند داد تا بار دیگر در شب های قدر حضور یابیم و بر سفره ی گسترده الهی به مهمانی برویم .
پس حالا که فرصت داریم چرا از آن نهایت استفاده را نکنیم.اینها حرف های شهیدی بود که همیشه نمازش به موقع بود.
شهید فرحان سلامات فرزند ریاض در سال 1341 در روستای بویرده در یک خانواده مومن و مذهبی به دنیا آمد و از همان دوران کودکی به خاطر یاری رساندن به هزینه های زندگی خانواده خود نتوانست به مدرسه ای راه یابد و درس را فرا گیرد.
او در کودکی کار سخت را در گرما و سرما تجربه نمود و در برابر مشکلات و سختی ها پولادین شده بود.
شهید فرحان سلامات قبل از پیروزی انقلاب اسلامی به کارگری مشغول بود ولی همچنان کار کشاورزی را نیز ادامه می داد.
وپس از گذارندن دوران پرفراز و نشیب جوانی و رسیدن به سن ازدواج با دختر عموی خود ازدواج میکند.
شهید عالی قدر شهید فرحان سلامات با تشکیل خانواده با دختر عموی مومن و مقید خود صاحب دو فرزند دختر شد که سومین فرزند او نیز یک روز بعد از شهادتش به دنیا آمد.
با پیروزی انقلاب اسلامی وآشنا شدن با آرمانهای حضرت امام خمینی(ره) جهت سهیم شدن در حفظ دستاوردهای انقلاب اسلامی به همکاری با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اهواز پرداخت.
شهید سلامات با فراخوانی اش به خدمت مقدس سربازی مشتاقانه لباس رزم پوشید و پس از گذراندن دوره آموزش نظامی در گردان 159 لشکر 84 خرم آباد به عنوان تیربارچی مشغول خدمت شد.
در طول خدمتش بر اثر جراحت انگشت دستش به بیمارستانی در تهران منتقل می شود ولی به خاطر اشتیاق جهت حضور در میدان های رزم قبل از اینکه کاملا مداوا شود به جبهه باز می گردد.این مسئله باعث قطع انگشت او به خاطر عفونت زیاد می شود.
سرانجام این رزمنده دلاور در تاریخ 25/9/1364 در منطقه دهلران جاده دهلران به مهران بر اثر بمباران هوایی دشمن به شهادت می رسد و فردایش فرزند پسرش چیزی که یکی از آرزوهای بزرگش بود به دنیا آمد.
پیکر پاک آن شهید در گلزار شهدای روستای سلامات بویرده زادگاه اش به خاک سپرده شد.
خاطره ای از همسر گرامی شهید:
در طول پنچ سال زندگی مشترکمان هیچ مشکلی با هم نداشتیم.قبل از رفتن به جبهه علاقه شدیدی به زندگی داشت ولی بعد از رفتن اظهار می کرد که همه چیز در جبهه معنا پیدا می کند .
زمانی که ازدواج کردیم . دوسال بعد به جبهه رفت تا 6 ماه احتیاط بود. دو ماه از خدمتش مانده بود که شهید شد خود شهید همیشه می گفت : دوست دارم اولین شهید روستای ((بویرده سلامات)) باشم.او زندگی مادی را اصلا دوست نداشت او سواد خواندان ونوشتن نداشت و کارگر روز مزد کشاورزی بود و زندگیمان در حد متوسط بود و راضی بودیم به رضای خدا.
خیلی به نماز و احکام الهی علاقه داشت ، مخصوصا نماز را همیشه تاکید می کرد اول وقت بخوانیم . شهید فرحان بسیار نجیب بود وحرمت همه را نگه می داشت به حلال و حرام خیلی اهمیت می داد وخیلی هم بخشنده بود.
خاطره ای از خواهر شهید:
احترام پدر و مادر را خیلی نگه می داشت و با آنها مودبانه و محترمانه برخورد می کرد آنقدر به آنها احترام می گذاشت که در مقابل او هم هر چه که از آنها می خواست برایش فراهم می کردند. ایشان همیشه مرا نصیحت می کرد و در تمام موارد پشوانه من بود.همیشه و همه جا من او را با خوبی هایش یاد می کنم.
روحش شاد ویادش گرامی باد
شادی ارواح طیبه شهدای اسلام صلوات
برچسبها: شهید, فرحان, سلامات, شهدای



